مانده ام در مزخرف ترین ایام جوانیه رو به افولم...گند ترین و مزخرف ترین روزگاری که در عمر شاید 60_70 ساله ام بتوانم به خودم ببینم... گیر افتاده ام بین باید ها و نباید ها....آنچه که باید باشم،آنچه میخواهم باشم،آنچه دیگران میخواهندباشم،آنچه مجبورم بشوم،آنچه بوده ام و در نهایت آنچه که هستم و نمیخواهم تا ابد همان بمانم...زندگی پر است از هیچ و هیچ از پوچ!شاید ثقیل باشد کمی (که البته من شدیدا مشتاق اینم که مرموز به نظر بیایم و حرف هایم از نظر بعضی ها هم که شده کمی رنگ و بوی فیلسوفانه و رازگونه به خود بگیرد)....بگذریم در کل ما
بلاتکلیفیم...اینبار نه تنها زنان،بلکه در این مورد (خداراشکر جایی بدون تبعیض هم پیدا شد) آقایان هم درگیرند...واقعا چه اوضاع الاغ اندرالاغی شده است...خدا بخیر بگذراند! اوضاع بهم ریز مغزیه("ی" را تشدید شده بخوانید لطفا)و روحیه ی مارا در این بلبشو بازاره هردمبیل!
برچسب:
نویسنده: یوسف یزدانی
تاريخ: سه
شنبه
7 اسفند
1397 ساعت: 0:22